از راه که رسيدم نزديک بود برم سر وقت اين ماشين عزيز بابا که از صبح تا شب تو پارکينگ کپه مرگشو گذاشته و يه خط اساسی دور تا دورش بکشم.

اه!!!!يه ماشين بايد اينجا باشه  اونوقت من از صبح تا شب تو گرما برم و بيام  که می ترسن يه وقت تصادف کنم بميرم.ای خداااااااا.اينم شد زندگی17.gif17.gif

ميرم خودمو می ندازم جلو يه ماشينی چيزی که آخرش از تصادف مرده باشم خيال اينا راحت بشه17.gif

من ماشيننن ميخوامممممم.مردم از اين گرمااااا17.gif17.gif

/ 7 نظر / 6 بازدید
H.N.s

به بابا چه خشن؟؟ حالا چرا انقدر عصبانی؟ اگه يه رووز ببری ماشينو و يه تصادف مختصر باهاش بکنی خيالشونو راحت ميکنی که اين کاره ای :دی:دی:دی:)

sima

ماشييييييييين نمی دن که من ببرم له و لوردش کنم خيالم راحت شه د يگه.:(((

H.N.s

ماشينم تو اين خيابوونای تهران فقط اعصاب خورد کردنه

sima

بابا حداقل توش خنکهههههه:(((((

H.N.s

اشکال نداره که اووونم ميشه با يه پنکه حلش کرد :)

sima

:)))))))).د.همين ديگه.هی دارم می گم که بلکه دوزاری کجت بيفته که برام پنکه نخريديييی:))))))))))):دی:پی

H.N.s

جدا حالا می خوای؟؟؟‌:دی:دی:دی