اگه بابا باهام حرف نزده بود تا الان خودم رو کشته بودم.الان فقط يه خورده بهترم.

بهم دوباره اعتماد به نفس لگدمال شده ام رو برگردوند.از اين مدل حرف زدنش خوشم مياد.چنان با قطعيت و محکم حرف ميزنه که تو راهی به جز قبول کردن حرفهاش نداری.

اما هيچ انرژی واسه تلاش کردن تو خودم پيدا نميکنم.تعطيل تعطيلم.

قرار بود هر موقع دلم گرفته بود و حالم خوب نبود چی کار کنم؟

يه هوايی بخورم.

فکر خوبيه.فردا بايد برم کارت آزمونم رو از سازمان سنجش زير پل کريم خان بگيرم.

اين ميتونه شروعی برای هواخوريم باشه .نه؟

/ 0 نظر / 6 بازدید