بالاخره قبول شدم.

رشته ايی که دوست داشتم.عاشقش بودم.

مهندسی صنايع گرايش MBA دانشکده فنی دانشگاه تهران.

اما الان اصلا خوشحال نيستم.اصلاااااااااااااااااااااا.ناراحتم هستم.

اتفاقای خوب زندگی من هميشه چندتا چاشنی بد هم دارن که مزه شيرين خوشی ها رو بگيرن.

تازه همه اينا به کنار بررسی و الکترونيک صنعتی رو بايد پاس کنم.

کاش می شد الان فارغ از همه اينا واقعا خوشحال باشم.02.gif

 

/ 4 نظر / 13 بازدید
subconscious

سيما خانم آخه چرا؟ تو که خيلی دوست داشتی MBA بخونی و برای خودت مدير بشی. مگه چه چاشنی بدی داره قبول شدن؟ عجيب.

سيما

الانم دوست دارم علی.اما اين خواجه نصير هنوز دست از سر کچلم بر نداشته:( البته بررسيم امروز پاس شد:دی

نامدار افروغ

يه روز توي دانشكده برق دانشگاه خواجه نصير يكي بود كه از افتادن يه درس به قدري ناراحت بود كه . . . و اون روز يكي بهش گفت بابا يه روزي مي رسه كه زمان آنقدر اهميتش رو از دست مي ده كه اگه يه بار ديگه هم مجبور بشي از اول ليسانس بگيري 5 سال و 6 سال اصلا مهم نيست. به هر حال مطمئن بودم كه قبول ميشيد. خوشحال شدم. موفق باشيد.

sima

ای بابا.خوب يادتونه ها آقای افروغ:) آره ديگه گذشت.چقدر اون موقع ها بچه بودم ها.يادش بخير. به هر حال اون روز شما خيلی کمکم کرديد.يادم نمی ره:) حق با شما بود:)