امروز بالاخره من فارغ التحصیل شدم.04.gifاصلا باورم نمیشه .پنهان نمیکنم که حقیقتا خوشحالم 13.gif.می تونم بی اغراق بگم که مدتها بود چیزی اینقدر خوشحالم نکرده بود.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

خواجه نصیر تموم شد.باورم نمیشه.30.gif

اما این چند وقته همه چیز باعث شد یاد گذشته ها کنم.

چند روز پیش ثبت نام ورودی های 84 خواجه نصیر بود.بعد از مدتها صمیمانه نشستم کنار بهاره و کلی به این جدیدیا خندیدیم.

همه چیز عین پرده سینما از جلوی چشمم گذشت.

با اینکه شاید تاثیر اون روزها در زندگیم تاثیر خوبی نبود.با اینکه با بهار کلی حسرت خوردیم به عمری که کودکانه تباه کردیم اما راستش رو بخواین من دلم برای همه ی کودکانه هامون تنگ میشه.دلم برای خواجه نصیر تنگ میشه.امروز همین که راه میرفتم تو دانشگاه تمام خاطراتم مرور میشد.کارم که تموم شد با اینکه خیلیییی بی نهایت خوشحال بودم گریه ام گرفته بود.دلم برای همه کسایی که دوستشون داشتم تنگ شد.دلم واسه تموم اون روزهایی که هممون معتقد بودیم که شادیم و خوشبخت تنگ شد.

یادتونه همیشه می گفتیم دوستی ما مدلش با بقیه فرق میکنه.ما تا همیشه با هم می مونیم .ما همیشه هم رو دوست خواهیم داشت؟

چقدر سر این دوستی بها پرداخت کردیم و آخر هم چه بد از هم جدا شدیم.

بگذریم.

الان  حس می کنم دورترین های امروز و نزدیک ترین های دیروز رو هم خیلی دوست دارم. دلم چقدر براشون تنگ شده.این چند روزه  یاد اون جمع 79 ی های معروفمون افتادم.

قشنگ ترین خاطراتم با علی برام مرور شد.خنده ها و شیطونیاش هیچ وقت یادم نمیره.01.gif

دوستی قشنگم با مهدی.محبت کودکانه و دوست داشتنیش.سنگ صبور بودنش.درسايی که با هم خونديم ،شعراش،حرفهاش و....01.gif

همراهی های بی نظیر و پاک بهاره.بهاره برام مثل یه فرشته عزیز و دوست داشتنی بود.چقدر بهش نزدیک بودم.10.gif

محبتهای بی دریغ آیدین و امید.چقدرررررررر اذیتشون کردم من .هیچ وقت محبتها و کمکهاشون رو تو اون روزهای سخت یادم نمیره.برادرانه کمکم کردن.08.gif

بزرگواریها و چهره همیشه مهربون مهناز. رفت مشهد.دلم براش خیلی تنگ می شه.10.gif

نیما فاتحی(داداشی گلم) با مرام ترین داداش دنیا.هنوزم برای من خیلی با مرامه13.gif

حمید رضا (پسر خانم بقایی 03.gif)اونم خیلی مهربون بود.همیشه هر کمکی از دستش بر میومد برام انجام میداد.این آخر سر هم کتاب الکترونیک صنعتی رو اون بهم رسوند.یادم نمیره01.gif

علی (سلطانی) که همیشه معتقدم تنها کسیه که بدون اینکه بهش خوبی کنم(حتی در مقاطعی بهش بدی کردم) بی وقفه بهم خوبی کرد و در سخت ترین روزها با سحر  همراهم بودن.08.gif

روزهای خوبی که با سمن و هما و مریم وموناو زهراومهسا و آیداو پوريا و ...(همه ی اسما یادم نیست) بقیه بچه ها داشتم.01.gif

و در آخر لحظه های قشنگ من با سحر. سحرعزیزززممممم که صبورترین و مهربون ترین دوستیه که به زندگیم دیدم.همتون دیگه میدونید تحمل کردن من اونم 5 سال مداوم چقدر سخته(:"<).از روز اول دانشگاه زنگ اول بغل دست هم نشستیم و دوستی قشنگمون رقم خورد و امیدوارم تا آخر عمرم لیاقت دوستی سحر رو داشته باشم.نزدیکترین دوست زندگیمه بی نهایت دوستش دارم و همیشه مدیون مهربونیا و خوبیاشم.10.gif10.gif08.gif

نیما هم 79ی نبود اما تو این سالها حقیقتا کمکم کرد.خیلی از موفقیتهام رو مدیون  کمک های اونم.ازش بی نهایت سپاسگزارم به خاطر تمام کمک هاش.08.gif01.gif

 

ای بابا...دیگه مثل اینکه کودکانه هامون راست راستی تموم شد.پرونده خواجه نصیر با تمام خوبیا و بدیایی که برامون داشت بسته شد.دنیا ، اونجوری که ما می خواستیم نچرخید و خیلی ها مون از هم جدا شدیم.شاید دیگه تا آخر عمرم خیلی ها رواز اون جمع رو نبینم.دلم میگیره راستی راستی ،یادش که می افتم.

 حالا ما می مونیم با یه دنیا خاطره.

من می خوام همه ی خاطره های بدم رو پاک کنم.

دلم می خواد فقط قشنگترین روزهای عمرم رو تو ذهنم ثبت کنم.با تمام خوبیایی که از بهترین و مهربون ترین آدمایی که اون روزا کنارم بودن یادمه.

می دونم که همه ی شما هم از من بدیای زیادی دیدین.امیدوارم به بزرگی خودتون ببخشین و حلالم کنین و شما هم خاطرات خوبتون رو از من یادتون باشه(که کم نبوده البته04.gif03.gif05.gif)

اسم این وبلاگ رو گذاشته بودم دور از اجتماع خشمگین(دیوانه) اون روزایی بود که در کنار هم دور از بدیهای این دنیا خوش و خرم زندگی میکردیم.احساس میکنم که دیگه دلم نمی خواد اینجا بنویسم.اسباب کشی میکنم به یه جای دیگه.البته هنوز معلوم نیست کجا؟.شاید آدرسش رو براتون گذاشتم.اگه یه روزم اون روزای خوبمون دوباره تکرار شد بر میگردم همین جا.خنده داره اما خدا رو چه دیدید؟01.gif

دیگه انگار وقت خداحافظی رسیده.خیلی حرفهای دیگه داشتم که بزنم .دلم میخواست خیلی چیزا رو بهتون بگم.اما احساس میکنم اینجا جا نمیشه...

 همبازیهای بهترین روزهای زندگیم.79 ی های عزیزم همتون رو خیلی دوست دارم.امیدوارم همتون همیشه خوشبخت و سالم و موفق باشید.دلم برای تک تکتون بی نهایت تنگ میشه.امیدوارم بازم همدیگه رو ببینیم.هیچ وقت روزهای خوش با شما بودن رو فراموش نمیکنم.07.gif07.gif07.gif....

 

 

خدانگهدار...

 

 سيما

/ 14 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر

سيمای عزيييييييييييييييييز و مهربونم من اطمينان دارم که هيچ وقت دوستی به مهربونی ودلسوزی تو و با اين صداقت پيدا نمی کنم و اطمينان دارم اين دوستی قشنگ فقط مال اين ۵ سال نبوده وتا اخر عمر تو بهترین و صمیمی ترین دوست من خواهی موند چون واقعا هیچ کس نمی تونه جای تو رو بگیر واقعا تو بهتریییییییییییییییییییینی:*:*:X:X

sima

واييييييييييييی.سحر.مگه تو اينقد منو تحويل بگيری.کلييييييييييی خجالت کشيدم.دوستت دارم یه دنیا:*:*:*..........

mae

حرفی برای گفتن ندارم اما خاطره روزهای بی نظير با هم بودن رو فراموش نمی کنم....

babak

پس شما هم از شر خواجه و خواجه از شر شما آسوده شد!مبارک بادا!

sunflowers

سلام ..... من خيلی خوشحالم که فارغ شديد . از شاديتون خوشحالم ... من اينحا رو از زمانی ميشناسم که خودم وبلاگ ساختم ... دلم ميخواست علت اينکه اين اسمو رو وبلاگتون گذاشتيدو اگر ميشه بدونه خيلی برام جالبه ... ممنونم .. هميشه شادو پيروزو سر بلند باشيد ...

نامدار

منظور مي نويسن بود نه می نويسم.

نامدار

بعضی ها دانشگاه قبول می شن وبلاگ می نويسم بعضی ها هم وقتی قبول می شن بی خيال وبلاگ می شن.

sima

سلام:) حالتون چطوره؟:) بابا چی بنويسم ديگه؟يه مدت نوشتيم ديديم هر چی می نويسيم بالاخره به يکی بر می خوره تصميم گرفتيم که ديگه ننويسيم.;)