ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٩/٢  کلمات کلیدی:
امروز از اون روزای نحس بود.تب و گلو درد و دو تا دعوای جانانه وشب هم طبق معمول يه خونه پر از مهمون.و دو تا تلفن که حسابی حالم رو گرفت.
از مهمون هامونم يه چيزايی شنيدم که شاخ در اوردم.خدايا چه چيزايی آدم می شنوه.حالم بهم خورد