ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٠/۸  کلمات کلیدی:
من قول دادم واسه یه هفته عصبانی نشم راستش به خاطر قولی که داده بودم هم واقعا امروز عصبانی نشدم.يعنی سعی کردم که نشم.ولی اگه غصه دار شدن هم جز شرط بود(در جریانید که حمیدرضا گفته اگه من تا یه هفته عصبانی نشم واسم یه جایزه می خره) شرط و باختم.آخه به خدا نمی دونم ديگه چی کار کنم .تمام تلاشم رو می کنم که دیگه این حرفها پیش نیاد ولی بازم همه چیز از اول شروع می شه.دیگه واقعا احساس می کنم کنترل این داستان از دستم خارج شده.يه کلمه هست که ديگه حالم ازش بهم می خوره.همه چيز از شوخی در باره اين کلمه مزخرف شروع شد.جالبه که همين الان اعتراف می کنه که من ديدم تو به اين موضوع حساسی هی از قصد ادامه دادم .اسمش رو هم می ذاره يه لجبازی بچگانه.خوب بابا جان منم سر همين لجبازی بچگانه و بعضی وقتها شوخی پابه پات حرکت کردم.و اوایلش واقعا هم واسم مهم نبود .چون هم اينکه همه چيز در حد شوخی بود و در حد حرف هم اينکه اين موضوع اينقدر همه گير نشده بود.حالت یه مسابقه و به قول خودتون کل درنیومده بود(چقدرررررررر همین الانم که دارم اینا رو می نویسم به نظرم مسخره میاد این حرفها).ولی کم کم اين قضيه از حد حرف خارج شدو من می ديدم اين شوخی داره کم کم جدی ميشه و تندو تند هم گزارش از جاهای مختلف بهم می رسيد.اصلا نمی دونم انگار همه داشتن تو اين به قول خودت بازی بچگانه ات کمکت می کردن تا به هدفت برسی.!!!لج منو در بياری.نمی دونم چرا از اين قضيه اينقدر لذت می بردی.آره خلاصه تمام عوامل دست به دست هم دادن تا منی که از اول در جواب يک لجبازی بچگانه داشتم به بازی ادامه می دادم تا اسم اين کلمه می اومد چشمام گرد ميشد و واقعا ناراحت ميشدم.نمی دونم .واقعا به من ربطی هم نداشت.ولی .....(اينو خودت می دونی).
تا رسيديم به امروز .نمی دونم چند تا روز ديگه مثل امروز پيش ميادو آخرش چی ميشه.
ولی نمی دونم شايد کاش از اول اين شوخی لوس رو شروع نمی کرديم .کاش اصلا از اول .....
نمی دونم.
آخه بابا جان من به خودم يه جورايی حق ميدم .اون آدمی که من قبلا می شناختم (قبل شروع اين بازی مزخرف)يه ادم ديگه بود.خودت که همه اينا رو ميدونی .من که ديگه نبايد بهت بگم .
خودت ببين چقدررررررر حداقل با اونی که من ميشناختم(نه اونی که خودت می شناختی و می شناسی وشايد تغييری هم نکرده باشه)فرق کردی.يه خورده ياد ۶و۷ ماه پيشت بيفت يا حداقل ۳و۴ ماه پيش.من چه حسابيييی روت باز می کردم.خودت که می دونی.خب من يه خورده حق داشتماگه توقع اين لجبازی بچگانه رو ازت نداشتم.نمی دونم