ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٠/٧  کلمات کلیدی:
سلام .اولا که بابا بخشيد.داد نزنید. من ۵شنبه و جمعه همش يا مهمون بوديم يا مهمون داشتيم (بی نهايت خوش گذشت .جای همتون خالی)به همين خاطر وقت نکردم چيزی اينجا بنويسم.
ولی راستش نميدونم چرا زياد نوشتنم نمياد
البته سعی می کنم يه چرندی بنويسم بالاخره(يکی نيست بگه مگه مجبورت کردن آخه )ولی الان هيچی به ذهنم نمی رسه!!!
اهان يه چيز خنده دار يادم افتاد.ما ۵شنبه دوباره کلاس مدار منطقی داريم.ولی اين ۵شنبه يه روز کاملا عادی واحتمالا خسته کننده خواهد بود مثل تمام کلاسهای نصری و من ديگه اصلا منتظر ۵شنبه نخواهم بود و ديگه هم دلم نمی خواد کسی رو ببينم.در ضمن کاملامطمئن هستم.
اصلا هم وقتی ۵شنبه قبل يادم می افته عصبانی نمی شم
پس سعی نکنيد به من تلقين کنيد ازدست چيزي يا کسی عصبانيم
در ضمن حالم هم خيلی خوبه .جدی می گم کم پيش اومده اينقدر خوب باشم و خوشحال.به همين خاطر تصميم دارم تا يه يه هفته ای اجازه ندم کسی يا چيزی ناراحتم کنه