ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٩/۳٠  کلمات کلیدی:
امروز کلی خوش گذشت.اول صبح که بعد از مدتها یه کلاس زبان باحال با استادی که همیشه آرزوشو داشتم.به همراه سیمین.یادم نمیره همیشه حسرت کلاس رفتن سیمین رو می خودم و می گفتم چی میشد که منم باسیمین سر کلاس آقای صاحبی میرفتم.حالا دقیقا به اونی که می خواستم رسیدم و امروز جلسه اول بود و با ذره ذره وجودم از لحظه به لحظه کلاس لذت بردم.واقعا پر از انرژی شدم.
بعدم با بچه ها رفتيم رستوران و بعد از مدتها حسابی خنديديم.هر چند يه سری از خانومهای محترم افتخار ندادن و تشريف نيووردن ولی ما دست از سرشون بر نمی داريم و يه برنامه ديگه با حضور اونا خواهيم داشت
بعدشم کلی حرف با مهناز و بعدم دوباره کلييييييييييييييی خنده.امروز فقط خنديدم .خيلی روز خوبی بود
به يه نتيجه هم رسيدم اونم اينکه اگه تو اين دنيا همه به مهربونی و خوبی دايی من بودن ديگه ما هيچ مشکلی نداشتيم
به يه نتيجه خيلی عالی ديگه هم رسيدم که واسم اندازه تموم دنيا ارزش خواهد داشت اگه در موردش مطمئن بشم.
خدايااااااااااا به خاطر روز به اين قشنگی با تمام وجود ازت متشکرممممممممممممم