ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٩/٢٦  کلمات کلیدی:
هيچ کس خونه نيست در نتيجه مجبور شدم بعد از مدتها تلفن رو جواب بدم.اوه اوه.زير رگبار کنايه له شدم.شانس من حالا اين آدم بايد زنگ بزنه؟؟؟؟!!!اره سايه ام خيلييی سنگين شده.تحويل نمی گيرم و.....راستش اونقدر باهام سرد حرف زد و کنایه زد که جا خوردم.پس بگو.اون رفتار عجيب غريبی که ديدم در جواب سايه سنگين خودم بوده.می خواستم بگم کجاشو ديديد از اين به بعد می خوام سايه ام رو حداقل واسه شماها محو کنم.اگه شما خودتون رو خیلی اون بالاها می دونید متاسفانه یا خوشبختانه منم کمبودی نسبت به شما حس نمی کنم که بخوام خودمو از شما پایین تر بدونم که گفت الان هستيد خونه ما بيايم امانتيمون رو بگيريم.گفتم بله بفرمایید.!!!!!!!!!!!گوشی رو که قطع کردم احساس کردم شدم یه گوله یخ.نمی دونم قضیه چیه؟چرا اینجوری شده؟
خدايا ترو خداااا مامانم رو برسوون.اصلا حوصله پذيرايی همراه با لبخند از اين خانواده گرامی رو ندارم.