ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٩/٢٤  کلمات کلیدی:
خداياااا.
تو چی فکر می کنی؟يعنی برداشتهام درسته؟نکنه دارم اشتباه می کنم؟
خدايا خيلی ميترسم .نکنه اشتباه کنم؟نکنه همش یه تصور بیخود باشه!!!ولی آخه مگه میشه ؟؟؟واسه هیچ کدوم از این چیزا توجیه دیگه ای پیدا نمی کنم.من که حتی یه همچین چیزی به فکرم هم نمی رسید.تکرار این حرفها و رفتارها بود که باعث شد کم کم منم به این فکر بیفتم
ولی می ترسم باورشون کنم.واقعا می ترسم.اما اعتراف می کنم چند وقته که دلم می خواد برداشت هام نسبت به اين قضيه درست باشه!!!!واسه خودمم جالبه تا همين چند وقت پيش حتی نگران بودم که نکنه يه همچين اتفاقی بيفته ولی حالا فکر کنم ازش استقبال هم بکنم!!!!يعنی تو اين مدت کم اينقدررررررررر عوض شدم؟؟؟حالا اين عوض شدن خوبه يا بد؟؟؟
خودم که احساس خوبی به اين قضيه دارم.نمی دونم چرا.؟؟ نه توضيحی واسش دارم نه حتی می تونم ازش دفاع کنم.اميدوارم اشتباه نکنم.طاقت اين اشتباه رو ندارم
بهاره می خوای کلمو بکنی ؟نه؟حق داری می دونم خل شدم