ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٩/٢۳  کلمات کلیدی:
الان نمی ددونم چه حالی دارم.بايد خيلی بيشتر از اينا بادوستم حرف می زدم .گناه داشت . چقدر اشتباه.
پسرا موجوداته عجیبی هستن.واقعا نمیشه دوتا مثل همشون رو گیر اورد.من که از کار این یکی اصلا سر در نیوردم.راستش شايد حق داشت اما بايد خيلی زودتر از اين حرفها اين چيزارو می گفت و اين بيچاره رو تا اينجا نمی کشوند.من معتقدم تو وابسته شدن اين دختر نقش مستقيم داشت.کور که نبود.رفتار اين بيچاره رو می ديد.بايد از همون اول نمی ذاشت اينقدر وابستگی پيش بياد.
وابستگی !!!!!!عجب چيز مزخرفيه و ما دخترا چقدررررررر در برابرش ضعيفيم.
خدايا همه ماها بايد کمکش کنيم تا دوباره برگرده.الان يه چيزايی بهم گفت که واقعا نگرانش شدم.
خدا جون خواهش می کنم اين ضربه زندگيشو تحت تاثير قرارنده