ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۸/۱۳  کلمات کلیدی:
بازم سلام
امروز از نظر درسی مفيدترين روز از اول ترم بود تا الان يه فصل از الکترونيکم رو خوندم.تا شب هم اميدوارم يه خورده جلو برم
امروز خيلی روز خوبی بود.روزه گرفتم.دوباره وارد حال و هوای قشنگ ماه رمضون شدم.چقدرررررر اين ماه رو دوست دارم با همه وقتای ديگه فرق داره.يه حس قشنگی دارم که اصلا قابل بيان نيست!!!
امروز علاوه بر درس يه کار مهم ديگه هم کردم.اونم اينکه ۲ ساعت کامل با مامانم حرف زدم.خيلی خوب بود.کلی حالم بهتر شد.تمام ماجراها رو از سير تا پياز براش تعريف کردم.البته جاهايی که مربوط به نيما و سحر می شد نگفتم چون فکر کردم آبروی جفتشون پیش مامان میره !!!ولی خلاصه همه اتفاقايی که افتاد از کارای کاترين تو دانشگاه گرفته تا ماجرای اون تلفن عجيب که به نيما شد همه رو براش گفتم و کلی خندیدیم!!
الانم که تازه افطار کردم و می خوام برم درس بخونم دوباره:)حالم خيلی خوبه.اميدوارم فردا دوباره ميام دانشگاه حالم گرفته نشه!