ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٩/٩  کلمات کلیدی:
وايی.اصلا درس نخوندم خيلی بد شد .آخرش درس به اين آسونی(ماشین ) رو می افتم

يه اتفاق بامزه !!!!به اين نتيجه رسيدم که يه موجود زنده هست که من به شدت باهاش تله پاتی دارم .چند وقته من به هر چی فکر می کنم بعدش می فهمم که اون آدم هم د رهمون لحظه همون فکرو کرده.يا من يه هو يادش می افتم همون موقع بهم زنگ می زنه.يا اصلا تا بهش فکر می کنم يه هو جلوم ظاهر می شه.خلاصه خيلی حس بامزه ای است