ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٩/٥  کلمات کلیدی:
ای خدا امروزم از اون روزا بودها .
اتفاق اول همون بود که قبلا اينجا پيش بينی کرده بودم .ديديد دووم نداشت.اين دوستی واقعا از بين رفته حتی اگه صد بار ديگه قهر و آشتی باشه ديگه مثل روز اول نمی شيم.
بعدم که نزديک يک ساعت چت .
خدايا اين هميشه واسم سواله که ۵-۶ سال ديگه که اينا به حرف من می رسن من خودم کجام؟؟؟؟ .چقدر دلم می خواست اون موقع هم همراهشون باشم و با هم به اين روزا و اين حرفها بخنديم.نمی دونم چطور و تا کجا می تونم با اين جبر زمانه که يه روز من و از اينا جدا می کنه مبارزه کنم .
من و بهترين دوستايی که تا حالا داشتم.
-------------------------------------------------------------------------------------
من پنج شنبه امتحان الکترونيک دارم و هيچی ازش نمی دونم ظاهرا اون يه ذره ای هم که خوندم از روی يه کتاب به درد نخور بوده.نمی دونم چی کار کنم؟